مرد روزهای ابری

متن مرتبط با «مانده» در سایت مرد روزهای ابری نوشته شده است

یک صبر برایمان مانده

  • نیلوبلاگ

    مرد روزهای ابرییک صبر برایمان مانده غم بزرگم را به چیزی تبدیل نکرده‌ام؛ همان‌طور دست‌نخورده و منجمد، گوشه‌ی قلبم نگهش داشته‌ام. گاهی سرمایی که از غشای نازکش به دیواره‌ی قلبم نفوذ می‌کند، یادم می‌آورد که هست. هستیِ بی‌شکل و شمایلش مثل یک توده‌ی سلولیِ آماده‌ی تکثیر است که گاهی بی‌اختیار سنگین و گاهی هوشیارانه سبک می‌شود.شاید باید آن را به کار بزرگی تبدیل کنم یا حتی به کاری کوچک. می‌توانستم آن را به کسی ببخشم. اگر در باغچه کاشته بودمش، حتماً درخت تنومندی می‌شد. می‌توانستم آن را به باد بدهم؛ مثل بس...

    ادامه مطلب
  • حرفی هم مانده مگر؟حقی هم مانده مگر؟

  • نیلوبلاگ

    مرد روزهای ابریحرفی هم مانده'>مانده مگر؟حقی'>مگر؟حقی هم مانده مگر؟گاهی با خود فکر می‌کنم شاید اندوهِ این روزها از آنچه از دست داده‌ایم نباشد، از آن چیزی باشد که هرگز فرصت زیستن آن را پیدا نکردیم. از زندگی‌هایی که می‌توانستند باشند و نشدند، از راه‌هایی که می‌توانستند ادامه پیدا کنند و به بن‌بست رسیدند. اگر چه ما زندگی را انتخاب کردیم ولی جبر زندگی بر ما اتفاق مهلکی بود. اتفاق افتاد، ما به دنیا آمدیم، راه رفتیم، حرف زدیم، یاد گرفتیم، عشق را تجربه کردیم و بارها به چشم مرگ را دیدیم. یاد گرفتیم آرام گریه کنیم، بی صد...

    ادامه مطلب
  • از اینجا رانده از آنجا مانده؟ یه همچین چیزی

  • نیلوبلاگ

    شرایط برای ادامه در بلاگر مهیا نبود در فکر اینم که برگردم به اینجا یا نه؟ تو خونه خودم دارم اجازه میگیرم....

    ادامه مطلب