جوانی که میگویند چه شکلی است؟ کدامتان جوانی کرده اید ؟ کودکی چطور ؟ انگار اصلاً جوان نبودهایم کودک نبوده ایم هرگز؛ خوشحالی چیست؟ در انتظار روزهایی در تقویم است ؟ تبدیل شدن به روزهای تقویم است ؟ به اتفاقات؟به نامها؟ به همین که داریم شکر؟ اگر نه همین هم نخواهیم داشت ؟چرا در شادترین لحظهها، بغضی بیخ گلویمان را سفت گرفته؟ بغض جوانی از دست رفته است؟یا بغض جوانهای از دست رفته است؟ آیا کسی یا کسانی از شما تابهحال آن لحظات خوبی را تجربه کرده که آغشته به زهر هیچ مصیبتی نباشد؟ چرا هر خاطرهای که قرار است لبخند بیاورد، اول درد میآورد؟ چرا هر عکسی یادی ، بادی ، عطری آهنگی، نبودن چیزی را یادمان میآورد؟ مگر قرار نبود خاطرهها رویاها آرزوها پناه باشند؟ پس چرا بیشتر شبیه گورستانند؟ اینکه فقط از یک حادثه به حادثهای دیگر رسیدهایم، از یک ترس به ترسی دیگر، اسمش چیست؟از یک امید کوتاه به اندوهی بلند رفتن اسمش چیست؟
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی