دردی درون ماست، چای دم میکنیم، قهوه را با دقت درست میکنیم، پُک محکمی میزنیم.میان همین چایها و قهوهها رشد میکنیم.دیگر باید فراموش کنیم چیز تازه را، سمت تازه را، سمتِ خوبِ عمیق را. فصل، فصلِ فراموشی است، نه چیز تازه. شاید روزی دیگر به یاد آوردیم؛ بسیار زیباتر و دلانگیزتر. زیباییهای فراموششده زیباتر است.هرکس برای خودش یکی دو کوچه و خیابان دارد. شاید روزی به یاد آوردیم کوچه و خیابانمان را. درهایی بود که همیشه بسته بودند؛ شاید روزی باز کردیم آنها را.کِتری پا به پای صدای اخبارِ دروغ قلقل میکند، و ما چیزهای بسیار دیگری را فراموش خواهیم کرد، میان قل قل کِتری
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی