خرید بک لینک

مرد روزهای ابری

حرفی هم مانده'>مانده مگر؟حقی'>مگر؟حقی هم مانده مگر؟

گاهی با خود فکر می‌کنم شاید اندوهِ این روزها از آنچه از دست داده‌ایم نباشد، از آن چیزی باشد که هرگز فرصت زیستن آن را پیدا نکردیم. از زندگی‌هایی که می‌توانستند باشند و نشدند، از راه‌هایی که می‌توانستند ادامه پیدا کنند و به بن‌بست رسیدند. اگر چه ما زندگی را انتخاب کردیم ولی جبر زندگی بر ما اتفاق مهلکی بود. اتفاق افتاد، ما به دنیا آمدیم، راه رفتیم، حرف زدیم، یاد گرفتیم، عشق را تجربه کردیم و بارها به چشم مرگ را دیدیم. یاد گرفتیم آرام گریه کنیم، بی صدا راه برویم و در سکوت خیره به نقطه‌ای در دورست به صدای باد گوش دهیم. جبر این سال‌ها سنگین‌تر شده، گمان می برم این جبر اضافه وزن دارد بر زندگی نزیسته ام، و شبیه به دور برگردان شده است، اتفاق می‌افتد و تو به خودت برمی‌گردی، تو در خودت فرو می‌روی، دیگر نه کلمات سراغم می‌آیند و نه من توان آن را دارم که سراغی از آن‌ها بگیرم. چه باید در وصف این روزها نوشت؟حرفی هم مانده مگر؟حقی هم مانده مگر؟

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 7:25

صفحه بندی