خرید بک لینک

مرد روزهای ابری

چه کنم؟

چه اتفاقی افتاده است؟ چرا او، من، شما مثل قدیم نیستیم؟ چه چیزی در قدیم هست که به دنبال آن هستیم؟ احتمالاً نسخه‌ی قوی‌تری از خودمان؟ یا بهتر؟

ولی مگر قدیم پشت سر نیست؟ آدم بچه است، نوجوان می‌شود، جوان، میان‌سال، پیر و پیرتر، و در نهایت می‌میرد. چرا کسی باید شکلِ کودکی یا نوجوانی‌اش باشد؟ چرا آدم‌ها می‌پرسند: چرا دیگر آن شکلی نیستی؟ آن شکلی نمی‌نویسی؟آن شکل، تبدیل شده به گوشت و پوست و استخوانی دیگر که اکنون می‌بینی. من را می‌بینی؟ صدایم، موهایم و... ما اکنون هیچ‌کدام از سلول‌های ده سال پیش خودمان را نداریم. یعنی ما دائم در حال مرگ و تولد در همین جریان هستیم.

هر بار که در آینه نگاه می‌کنم، شکل جدیدی دارم و انگار یک غریبِ آشنا را منعکس می‌کنم. این از تکلیف من با خودم. از دیگران با خود، و خودم با دیگران چه توقعی است دیگر؟

به هر حال، آدم مستهلک و فرسوده و پیر می‌شود. چه کنم؟ نمی‌توان با طبیعت جنگید.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 7:25

صفحه بندی