
مرد روزهای ابریمیان قل قل کِتریدردی درون ماست، چای دم میکنیم، قهوه را با دقت درست میکنیم، پُک محکمی میزنیم.میان همین چایها و قهوهها رشد میکنیم.دیگر باید فراموش کنیم چیز تازه را، سمت تازه را، سمتِ خوبِ عمیق را. فصل، فصلِ فراموشی است، نه چیز تازه. شاید روزی دیگر به یاد آوردیم؛ بسیار زیباتر و دلانگیزتر. زیباییهای فراموششده زیباتر است.هرکس برای خودش یکی دو کوچه و خیابان دارد. شاید روزی به یاد آوردیم کوچه و خیابانمان را. درهایی بود که همیشه بسته بودند؛ شاید روزی باز کردیم آنها را.کِتری پا ب...
ادامه مطلب
میانه ماهایی که همیشه در میانه ایم بیچاره به نظر می آییم و شاید بیچاره ایم. ما همیشه در قسمتی از تاریخ می مانیم در حد تعریف نشده ای از خوشبختی، حد تعریف نشده ای از غم، حد تعریف نشده ای از داشتن و به دست آوردن ... خندیدن و هر چیز دیگری ما همیشه در آن قسمت میانه ایم که نه آنقدر خوشبختیم که فریاد بزنیم...
ادامه مطلب