
در بستر نا امنی رشد کرده بودم،و سخت گیری های فراوان خانواده تاثیر به سزایی در شکل گیری روان کمال گرای من گذاشته است ، در نوجوانی پرشور و پر انرژی و بهتر است بگویم ملهتب بودم ، به دنبال الگوی های تجدد خواهی و ایجاد رنسانس بودم در همه جمع ها ، در مدرسه در خانواده ، دانشگاه ،جمع دوستان ، تقریبا هم موفق شدم همه این رنسانس ها را در همه این محیط ها ایجاد کنم ، اما در کمال تعجب روزگار از من یک مرد کلاسیک و مینیمال مورد پذیرش با چهارچوب های خاص ساخت! با شدید ترین و دردناک ترین راه های سخت ممکن و ناممکن تن خویش را شکنجه می دادم، و این تنها راه من برای بیان شخصی خویش است، چرا که میان صرف انرژی برای ایجاد رنسانس های محیطی حجمی از سرکوب و نادیده انگاشته شدن را به اغراق آمیز ترین صورت ممکن در چشم خود فرو...
ادامه مطلب