مرد روزهای ابری

متن مرتبط با «حمومي» در سایت مرد روزهای ابری نوشته شده است

اكرم حمومي

  • نیلوبلاگ

    اكرم حمومي بچه كه بودم یک بار مادربزرگم من را برد حمام عمومي زنانه! گفته من بچه ام وارد که شدیم همه گفتند اینکه خروسه خلاصه جلوی چشمانم را گرفت و من هم نظاره میکردم از لای انگشتان و همان وقتها دیدگاهم به جنس زن بد شد . محله ما گاز كشي نبود . سال سال جنگ بود ، نفت كم بود.حمام عمومي خزينه داشت و پر از زن هاي پ.ستون آويزاني بود كه يا داشتند خودشان را واجبي مي گرفتند يا بچه هاي كون لختشان را قايم مي شستند .در حمام چایی میخوردند انار دان شده میل میکردند چیزی شبیه همین سواحل آنتالیا با همان آپشن ها! حموم دار دختر چشم و ابرو سياه و قد و بالا قامتي بود ، اكرم حمومي نام ! اكرم حمومي سر بنيه براي خودش ا...

    ادامه مطلب