یه جمله کلیشه ایی هست که گوشه کنار جاده های ایران روی تابلوها زدند. "دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است اما در دیر رسیدن اگر واقعیتی كه در انتظارمان است تلخ باشد میتوان امكان روبرویی با آن را به تعویق انداخت. وقتی هم رسیدنت گره بخورد به آن تلخی پس برخی نیز ترجیحشان به نرسیدن است. به رو در رو نشدن. به شاهد نبودن درد از دست دادن به خلع سلاح نشدن وقتی دیگر هیچ میدانی برای جنگیدن و بقا نیست؛ کسی نمی خواهد با آن مواجه شود. فکر می کنم هر دو دسته اسیر یک ترس هستند . تلاش نمی کنند چون ممکن است دیر برسند. هرگز نمیرسند چون ممكن است با تلخی مواجه شوند. چون از امکان آن "آن" می ترسند. غافل از اینکه آن ترس سیالتر از این حرف هاست. خودش را با گستاخی در تمام حفره های روزمرهگی می تواند پخش کند. در سکوت تعمیم پیدا می کند به همه زاوایا. ولو دیر ولو دور زندگی با ترس کسالت بار ترین حالت خودش را به آدم تحمیل می کند و این چیزیست که من را از آدم ها نا امید می کند. ترس و احتیاط در اینجا میتواند در همه ابعاد و زوایا معنا شود.
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی