نشستم و پایم را جمع کردم و روی زانویم، شروع به 1 زدن کردم. میخواستم ببینم گره زدن کروات در یادم مانده است یا نه. روی زانویم انواع گرهها را بدون هیچ کرواتی با نخ تمرین کرده بودم. که بعد با خودم گفتم این پارادوکس غریبیست نزد ایرانیان، که بر روی زانو دو چیز را میبندند یکی عمامه، دیگری کروات. شروع کردم به گره زدن. دقایق گذشتند و نتوانستم. یادم رفته بود. گره زدم اما به گمانم بیشتر گرهی ملوانی زدم. حتّی میتوان گفت گرهی کور چون نتوانستم دیگر بازش کنم. نتوانستم. نشد. با خودم فکر کردم چند تا گره باز نشده دارم ؟ چند تا گره ای که با دستان خودم کور کردم و حالا در خاطرم نیست چگونه زدن و باز کردنش را؟
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی