خرید بک لینک

من نمیخواستم بازی کنم من نمیخواستم توی هیچ مسابقه ای باشم. مسابقه من تنها با خودم بوده و بعضی وقتها یه جوری توی مسابقه بد میاری که به خودت میگی «این بازی دیگه ارزش بازی کردن ندارد چرا؟ چون وقتی ببازی یعنی حریف خودت نشدی وقتی هم ببری یعنی خود را شکستی خب این چه 1 1 ای بود که من همیشه داشته ام؟ و ریشه آن در کجاست؟این همان حسی ست که من همیشه در زندگی داشته ام .زندگی با تعمق درونی همان زندگی با افسردگی ست، همچون شنا در آبهای خروشان است. با تمام وجود دستوپا میزنی و تلاش میکنی تا برای لحظهای سر از آب بیرون بکشی و نفسی بگیری، ولی موجی دیگر بر سرت آوار میشود و فقط فروتر میروی و انرژی پیشین خود را نیز از دست دادهای. و این چرخه آنقدر تکرار میشود تا آخرین ذرات نیرو و امیدت را از دست میدهی و تسلیم، خود را به دست امواج غم و نیستی میسپاری، هرچه بادا باد.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1400 ساعت: 14:54

صفحه بندی