خرید بک لینک

ذهنم در خودش پایین و بالا میرود البته معمولا نتایج خوشحالکنندهای نمیگیرد. یک سوالی که برای من پیش آمده این است که آیا همه نظرشان نسبت به آدمها مثل من است یا نه؟ آیا شما هم فکر میکنید اکثرآدمها فقط ظاهرا خوب هستند و وقتی بیشتر میشناسیدشان، توی ذوقتان میخورد؟ من فکر میکنم آدمهای خوب، بسیار نادر هستند. منظورم از خوب، آدمهایی هستند که سرشان به تنشان بیارزد. این همه عقده در آنها نباشد. این همه عقاید سخیف نداشته باشند. این همه ظاهرساز و دورو نباشند. نمیدانم، من نظرم نسبت به جامعهای که در آن زندگی میکنم خیلی منفی است. این است که آدم اجتماعیای نبودهام هیچوقت. دایره دوستانم در هر مقطع زمانی از سه یاچهار نفر فراتر نرفته است،حتما خودم هم نکات منفی زیادی دارم ولی به هر حال اینطور هستم. اصلا یک دسته بزرگی از آدمها همان اول کار از گزینههایم حذف میشوند. آدمهایی که برای زندگی نیاز به یک آدم بهتر از خودشان دارند. آنهایی که چیز خیلی مقدسی برایشان وجود دارد. آنهایی که عقایدشان خیلی شدیداست و انعطافناپذیر. یک دسته از آدمها را هم اصلا نمیفهمم. آنهایی که افراط میکنند. آنهایی که باهوش نیستند.و آن با هوش هایی که شخصیتشان داخل دانشگاه شکل گرفته و تک بعدی شده اند آنهایی که فیلم و موزیک خوب را نمیفهمند به نظرم آدم ها را از نوع موزیکی که گوش میدهند میتوان شناخت آنهایی که شیفتهی علم هستند. از کسانی که کتاب نمیخوانند تقریبا متنفرم . آنهایی که هدف بزرگی دارند و کلی برنامه ریزی میکنند. این آخری را نمیدانم چرا؛ شاید چون خودم سالها است که هدف بزرگی نداشتهام. اهداف کوتاه مدت چرا، همیشه داشتهام ولی هیچکدام برایم آنقدر مهم نبودهاند. یک وقت هایی به چیزی که خواستهام رسیدهام اگر هم نمیرسیدم، چندان اهمیتی برایم نداشت؛ یک غلط دیگر میکردم. سالهاست که آرزو نداشتهام، رویا نداشتهام. نمیدانم چه چیزی من را خوشحال میکند، چه اتفاقی، چه جایی، چه تغییری. نمیدانم چه چیزی میخواهم، فقط میدانم چه چیز نمیخواهم. نمیدانم،به نظرم میانگین شخصیتی آدمها خیلی پایین است. البته در پس این جمله، این ادعا نهفته است که من آدم خوبی هستم و فلان و بهمان و میتوان نتیجه گرفت که من ازخودراضی، خودخواه و یا حتی افسرده و بیمار هستم. نمیدانم، شاید باشم ولی به هر حال، همه این نتایج، واقعیت موجود را تغییر نمیدهد و آن این است که من از اکثر آدمها خوشم نمیآید.نسبت به بعضی قومیت ها آلرژی دارم دست خودم نیست شاید از تکرار تجربه تلخ راجع به یک قوم خاص باشد . نمیدانم مردم جاهای دیگر دنیا هم همین قدر نفرتانگیزند یا نه ؟من از دیدن صحنه تیر خوردن یک آدم در هر کجای دنیا که باشد به یک اندازه متاثر میشوم و فکر میکنم که چرااینقدر حیوان در دنیا وجود دارد. حتی گاهی که صحنهای از اعتراض مردم در سالهای اخیر را میبینم، بغض گلویم را میفشارد، دمای بدنم بالا میرود. ولی دلیلی نمیبینم که برای این مردمی که دوستشان ندارم، هزینه بدهم.من سعی میکنم که جای بهتری باشم ولی چندان خوشبین نیستم که در جای جدید خوشحال باشم.گاهی که فیلمی یا مستندی از تاریخ معاصر ایران میبینم احساس عجیبی به من دست میدهد. آدمهایی را میبینم که دارند شعار مرگ بر فلانی، درود بر فلانی میدهند. غصهام میگیرد که این مردم تا کی باید مرگ بر فلانی، درود بر فلانی بگویند؟به نظر من هیچ انسانی در حد و اندازهای نیست که من بخواهم برایش هورا بکشم و امیدم را برای داشتن یک زندگی بهتر، به او بسپارم. من فکر میکنم که اکثریت جامعه ما بسیار اکثریت بیشعور، کثیف و
دوستنداشتنی ست و این اکثریت مخالف یک عده عمله هستند که در بالاترین سطح به آنها حکومت میکنندو فرقی هم ندارند باهم به نظرم خیلی از آدمهای تحصیلکرده در بهترین دانشگاههای کشور هم آدمهای بیشعوری هستند فکر میکنند سیاست یعنی اینکه  در خارج از کشور باشند،و یک لینک مربوط به دستگیری یا آزاد شدن یا چیزی مشابه آن را درشبکه اجتماعی شر کنند و هشتک بزنند . اگر من روزی خارج از کشور بودم و چنین گهی خوردم، لطفا بیایید و بر روی من برینید. البته سیاست فقط بخش کوچکی از چیزهایی است که نمیفهمند. باید با آنها زندگی کنی تا منظورم را بفهمی این دسته آخر که با آنها زیسته ام منفور ترین هستند . تا بعد.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 1 ارديبهشت 1401 ساعت: 6:44

صفحه بندی