درسن ما اینکه آدم ببیند شبیه چیزی نشده که دوست داشت، غم انگیز است. اما متوجه شده م که وقتی آدم هایی که روی تو حساب ویژه میکردند متوجه می شوند که ما آنی نیستیم که آنها دوست داشتند، چقدر اندوهبارتر است. من یک آدم میانمایه بودم که دوست داشتم توی فانتزی ِ روابطِ فوق العاده زندگی کند. فکر میکردم سوپرمن هستم چرا؟چون به من بی دلیل و واقعا بی دلیل انگ باهوش بودن می زدند. صرفا به خاطر اینکه کمی باسواد شده بودم یا اینکه در مدرسه در کلاسی ۵ نفر اول شده بودم دو نفر از آن ۵ نفر مردودی سال قبل بودند و یک نفرشان سن و سال کمتری داشت در نتیجه نگاه بازیگوش تری داشت نزدیک دانشگاه مشاور گفته بود در همه رشته ها استعداد دارم اما چطور میتوانستم هم به درد هنر بخورم هم چشم انداز پزشکی داشته باشم؟ هم به مهندسی فکر کنم؟ مشاور میگفت بعضی ها چند پتانسیلی هستند مشاور دانشگاه هم به شدت نگران سیگاری شدن من بودکه دست بر قضا شدم . و هرگز به من گفته نشد پتانسیل شادی تو در چیست؟ احتیاج داشتم کسی به من بگوید من به چه دردی میخورم؟ نیاز داشتم کسی به من بگوید عزیزم تو همین هستی نیاز نیست بهترین باشی . اما حالا هر جا مسابقه بهترین و برترین باشد از ابعاد و زوایای مختلف عرض میکنم اجتماعی و غیرو.. من آنجا را ترک میکنم آدم خنثی ای شده ام . خنثی که نه نظر مساعدی دارم و نه مخالف. خارج از بازی های دنیا تن به قوانینی که به اسم موفقیت به خورد مردم میدهند نمیدهم تماشاچی هستم. نظاره گر کلنجارهای قهرمانانه مردم هستم که چطور با انتخاب های روزمره به مثابه آخرین راز بقا رفتار می کنند. نظاره گر کشتی گرفتنِ مردم هستم تماشاچی دنیایی هستم که دورم شکل گرفته و وقتی پشتِ هیچی نبودن و هیچی نشدن، نمی توانم تفاوتی بین خیابان سمت چپ با خیابان روبرو پیدا کنم،دستام را بالا میبرم و می گویم به خدا فرقی نداره، من فقط می خوام راه بروم. من فقط می خوام کمی راه بروم.از وحشتِ تبدیل شدن به آدمی میانمایه و معمولی اتفاقا معمولی بودن را انتخاب کردم و فهمیدم هر آنچه به من در داخل و خارج از کشور آموزش داده بودند دروغ بود و 1 برای همین همیشه در جای اشتباه قرار گرفته ام ولو 1 کرده باشم رشد اشتباه مثل این میماند که گیاهی را در سیمان بکارند گیاه جان بکند و ریشه دواند در دل سیمان سفت و سخت و رشد کند . بعدش چکار میتوان برای گیاه کرد ؟ هیچ
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی