خرید بک لینک

توي خواب سرم را از تنم جدا کردی گفتی من همينم.. بعد دست كشید توی موهای سری که جدا شده بازهم می گويی من همينم.. همينقدر لطيف! بعد من به تو گفتم آدم بايد انگشتش را بر دارد از چيزی که دو تا انگشت روی آن باشد ،من از من رفته ام دیگر من از دست رفته بودم که تو دیگر روایتم نمیکنی .راوی جانم من آن چیزهایی نبودم که شناختی من همه آن چيزهایی بودم که نشناختی،من دارم توی غربتی زیست میکنم که حتی غریبه ها هم دارند هی تکرار می شوند در غریبگی شان ،تمام این غریبه ها رفتن را سوت می زنند تمام کوچه ها تمام اشیاء رفتن را آواز میکنند تمام رهگذر های غریبه تعبیر خواب های من را می بینند من از وهم این خواب دارم جان می دهم و هرروز بیداری نکبت را فراموش می کنم تا دوباره بخوابم ،صدایم بزن تا فراموش نکنم، یکی از همین روزها خودم را بالا بیاورم و تکه تکه های روحم را به هم وصله پینه کنم به انتظار پر ابهام لحظه های آینده، بهار دور است و خزان نزدیک برایتان پائیز و زمستان خوبی را میخواهم جای من سیگارتان را قشنگ کام بگیرید ، دستان گرمتان را به فصلهای سرد میسپارم دست یکدیگر را رها نکنید ،مبادا دستانتان در جیب. 1 1 بسیار است واحتمال ندیدنت هم بسیار .

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 9 مهر 1401 ساعت: 12:11

صفحه بندی