خرید بک لینک

بعد از روزهایی که گذشتند دیگر از خودم خالی شده ام دیگر چه حقی دارم برای خواسته های شخصی ؟ هیچ حقی برای شخص خودم حتی برای جانم دیگر قائل نیستم ،من هم یکی مثل آنها ، خون من رنگین تر نیست که کثیف تر هم هست ،ذهنم خالی می شود، هیچ خاطره ای از خودم ندارم دیگر، همه چیز سفید است و باید از نو کاری بکنیم. سرم سنگین است، دلم می خواهد فردا که بیدار می شوم کسی دستش را روی پیشانی ام گذاشته باشد و بگوید نگران نباش! همه چیز تمام شد، وقتی از همه چیز حرف می زنم درست نمی دانم منظورم چیست، فقط میدانم چیزهای زیادی در بی سر انجامی رها شده اند، که روز به روز دارند بزرگ تر و هولناک تر می شوند، خیلی عجیب است که شانه های آدم این همه تنها و خسته باشند، اماخب توان ما در زندگی به اندازه ی رویاهایی است که در ذهن داشته ایم، وابسته به غلظت زیبایی تصاویری است که در ذهن می پروراندیم، آدم چطور می تواند این همه از زندگی خسته باشد؟بازهم فکر می کنم به همه آنچه میخواستم و فکر می کنم خواسته های من آنقدر ها هم بزرگ نبود، تصویر های من آنقدر ها هم زیبا نبودند .. باید چیزی بنویسم برای این دختران و پسران برای این قهرمانان ، اما انگار کلمه ای ندارم. آنها با لبخند نگاهم میکنند و در رنگین کمان محو میشوند ، چقدر که ما هیچ و نیست هستیم در مقابلشان

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 16:42

صفحه بندی