خرید بک لینک

امروز از خیلی چیزها راضی نیستم همیشه همینطور بوده،شاید همه همینیم ، احساس خوشبختی 1 من جایی دور دست است که تا آن فاصله آنقدر هست که خسته بشوم، آینده را نمی دانم، گذشته ام آنقدر طولانی و خاکستری است که بتواند آینده را از بین ببرد، لیکن باز به همان گذشته به عنوان تنها دارایی ام چنگ میزنم ، میدانم که فردا هم به امروز چنگ خواهم زد ، این معنی خوبی ندارد، این یعنی همه چیز در حال فرسودگی و انحطاط است، از همه چیز غمگین می شوم چرا که خیلی چیزها را دیگران تعیین می کنند، خیلی چیزها را دیگران برای ما به وجود می آورند، عجیب است که سرنوشتِ خصوصی ترین چیزها را گاهی نمی توانیم خودمان تعیین کنیم، همین که برای دوست داشتن کسی باید منتظر بمانیم و بفهمیم می تواند ادامه بدهد یا نه ؟ یا برای دوست داشتن کسی دیگر باید حد و حدودمان را جوری تعیین کنیم که وارد دنیای او نشویم، به راحتی می توانم بگویم من نمی توانم آدم شادی باشم، یعنی ابزار و امکانات بیرونی و درونی یک انسان شاد را ندارم ،به اندازه بقا آدم شادی هستم اما شادی برای من معنی دیگری پیدا کرده ، همه از آدم می خواهند شاد باشد، لبخند بزند، لباس های خاکستری نپوشد، به مسایل ساده نگاه کند، از این می گویند که آدم های نا شاد مشکلات عجیبی دارند، آدم های افسرده، بیمار یا .... آن ها را با تیغی در دست و احتمال خودکشی تصور می کنند، با موهای ژولی پولی و قیافه هایی که هر لحظه احتمال گریه دارند، نه اینطور نیست ،آدم می تواند نخندد، می تواند گریه نکند اما در قسمتی از ذهنش غمگین باشد، در قسمتی از ذهنش شاد باشد و هیچ مشکل خاصی هم نداشته باشد، من فقط دلم می خواهد اینی نباشم که الان هستم، به این فکر می کنم که آیا چند سال بعد بالاخره به یک جایی خواهم رسید؟ آیا فکر تاریکی دست از سرم بر می دارد؟ اما درد چیزی است که برای همیشه می ماند و همه چیز را تغییر می دهد ، قسمت هایی را که می توانست با شادی پر شود با همین درد پر می شود و برای ابد می ماند، خسته ام، بس که آینده ام در گذشته ام فراموش شده خسته ام ، از بس خسته بودم خسته ام، بیست سال است که داریم با گذشته ده سال قبل زندگی میکنیم بیست سال بعد هم با حالا که گذشته فرداست زندگی میکنیم و این غم انگیز است، خیلی غم انگیز

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 2 اسفند 1401 ساعت: 11:26

صفحه بندی