خرید بک لینک
وآرامشی که در هیچکجا نبود ... که انگار این واژه، چیزی به جز توهمات شبانهام نبوده کسی که تحمل سنگینی سرش را دیگر ندارد.. شايد، در توهمات ذهن جوان و پر از اميد روزهاي دير و دورت، نفرت ميپراکني در فضايي متعفن از هوايي که صاحبش نيستي که نفس ميکشي و دانه به دانه نظاره ميکني رفتنهاي اجباري و تکراري را از راههاي اجباري و تکراري ... و صدايت هم درنميآيد... بيندازيد لطفا اين پرده نمايش را که تکتک لحظههايش را ديگر از حفظم...و تکرار ... تکرار ... تکرار ... و کسی که خفه میشود در مقابل این همه آرزویی که حق ما بود ... حق نسل ما بود ... و جایی میان زمین و هوا محو شد...و کسی که داغ می گذارد بر پیشانی روحش تا دیگر هیچگاه فراموش نکند که سالهای درازی را از زندگی جا مانده است... لبخند تلخ گوشه لبانت، تنها و تنها یک مفهوم دارد ... اینکه بی فایده است ... بیهوده دست و پا نزن و سعی کن تا کامل فرو نرفتهای، بپذیری مسیری را که به سمت آن پرتاب شدهای و پیش میروی
باید یک رازی را بگویم به تو . به ما به همه .کمی جلوتر بیا: "گند زدیده ایم ...".

برچسب: خدایا کمی بیا جلوتر, نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 12:35

صفحه بندی