خرید بک لینک

آدمی کجا از مدار خودش فاصله میگیرد؟ و کجا به خودش نزدیک میشود؟ به شخصه به همان اندازه که کار میکنم یا ضروریات ایجاب میکند ، معاشرت میکنم ،زندگی میکنم ولی همان اندازه بخشهای دیگر 1م خالی شده است، آدمی به همان اندازه که درگیر میشود با درس و کار و پول و زندگی اجتماعی ،به همان اندازه بخشهای دیگرش تنها میشود، و به همان اندازه که زندگی میکند و تجربه میکند بخشهای دیگری از روحش دارد میمیرد.حکایت من هم همین است . حالا دیگر بخشهای زیادی از وجودم خالی و ساکت است . همین من روزی تا انتهای چشمان کسی رفته بودم ، و تمام رویاها را لای پرده ی حریری سفیدکه باد در آن میوزید بافتم ، باد به کجا برد؟ نمیدانم ،به هر حال امروز به همان اندازه بخش دیگری از وجودم هیچ قصه ای ندارد، من به این قانون میگویم 1 1 وجود، به همان اندازه که روحت را در درون کسی بکاری ، جایی دیگر روزی دیگر روحت را سوراخ کرده ای . به همان اندازه که چیزی داری ، بخشی از جانت بی مایه شده است ،و به همان اندازه که دستانت را محکم در هم فشردی از اندوه نبودن وجدایی ، جایی دیگر همان دستها بالهایت میشوند برای پرواز رهایی ،میخواهم بگویم ما همان چیزهایی هستیم که نداریم و همواره در جستجویش بودیم، و به اندازه چیز هایی که به دست آوردیم نیز تنها مانده ایم ، خالی شده ایم این است حکایت این روزهای ما،از راه دور خودِ جا مانده ام را صدا میزنم ،اما او نمی شنود، انگار که دیگر در هیچ جایی حضور ندارد.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 17 آذر 1402 ساعت: 15:18

صفحه بندی