خرید بک لینک

من تکیه بر دیوار اتاقم بغض کردم و گریه نکردم.روزهایی که اعتبارم ساقط شد ، شبش روی بالش گریه نکردم. عزیزانم را به خاک سپردم و گریه نکردم . آن روز که اعتمادم سلب شد روی پله ها میان باد و بوران نشستم و گریه نکردم. من به چشمان نارفیق خیره شدم خنجرش را از توی سینه ام در آوردم و فقط نگاهش کردم، من وسط جوکهانخندیدم، تاتر کمدی رفتم و نخندیدم، فیلم کمدی دیدم و نخندیدم ،همه سعی کردند مرا خوشحال کنند و خوشحال نشدم ، سعی کردند مرا ناراحت کنند و ناراحت نشدم، من به همه چیز شک کردم و بعدش نه گریه کردم و نه خندیدم ،دیگر نگران آینده نیستم ، غصه دار گذشته هم نیستم ، و لحظه حال هم برایم حقیقی نیست ، فقط مرگ است که حقیقت است. ومن باور نمیکنم که چه بر من گذشت، یک چیز غم انگیز دیگری هم وجود دارد آن هم این است که دیگر نه انعطاف تسلیم شدن را دارم، نه سر سختی جنگیدن را،من دیگر از خودم رفته ام . ادامه اش را یادم رفت، خیلی آنی کلمات از ذهنم پاک می شوند یک ثانیه در ذهنم هستند و در ثانیه ی بعد ناپدید می شوند دیگر نمیتوانم مثل سابق بنویسم کلمات کنار هم قرار نمیگیرند وقتی آرشیو را میخوانم انگار اصلا من نبوده ام که اینهارا نوشته ام ،آنها غمگین اند، همین حالا هم غمگینند ،دیگر نگاهی به معقوله عشق ندارم ،اینکه عشق در نگاه اول چیز خوبیست یا نه، نمی دانم ،از من نپرسید، من فقط می دانم عشق در نگاه آخر آدم را متلاشی میکند.دیگر نمیدانم زندگی چیست ،زندگی احتمالا قمار است ، قمار هم که حرام است ! دیگر نمیدانم خویشی و خویشاوندی دوستی ودوستداری چیست فقط میدانم ،هرکه با من بیش برمن نیشتر.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1402 ساعت: 18:18

صفحه بندی