این بیقراری ما ماهیتیست، قالب است و قدیمی . بی قراری ها به بازی و بهانه جدید ،پایان نمییابد. مثل عشق،است به شنیدن گویاست،نه به گفتن.و حیف از آنهمه شنوندگی که دیگر نفس نمیکشد.من هیچوقت سخن گفتن را نمیدانستم.سکوت را شاگردی میکردم و البته همین سرانجام است،جایی نرفتن،ماندن.من که جایی نمیروم،به جز همین"ماندن" که میدانم ،رفتن اما مصلحت است،اجبار نیست.لکن صبر مقام است،ابزار نیست. و آنکه میرود در جستجوی شعفی فریبکارانه است نا صبور است .آنکه مقام صبر ندارد، زَهرمیآفریند،زهر گوناگون، پیچیده و کشنده.خلاصه اینکه یک طلب وجود دارد و ما به ترجمان مختلف واشتباه ،درمجادلهایم
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی