خرید بک لینک

من که هرگز ندیدم آمدنت را ولی ،به نبودنت بیشک نمیارزید.من همیشه مهیّایِ ماندن میشدم، حال آنکه ،ساعتها به وقت فرارکوک شدهبودند.تو بی شک همان، تمامِ کسان،من هستی.لیک،باخماری،مدامِ،نیافتن.فراموشی، و نادیده گرفتن، فراموشی همان نادیده انگاشتن مُزمـِـن است ،نوعی سرکوب نوعی 1 ،باید اعترافکنم که بدانی ،چیزی میان ما نمانده است،جز همین نوشتهای که ،نمیخوانی!و ماجرایی که نمیدانی ،ماجرایی هم اگر بود،همیشه پیش از زندگی بود.و سهم ما از آنچه میکاشتیم،درو کردن دیگران بود.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1402 ساعت: 0:49

صفحه بندی