خرید بک لینک

زندگی احتمالا ترسناکترین خوابی است که هنوز از آن بیدار نشده ایم،اینبار شما برایم 1 از هرآنچه تسلی ناپذیر بوده است،از حس اولین باری که فهمیدید «دستش را نگرفتن» چه حسی دارد، از اولین ترک شدنتان ،از امن ترین آدم زندگی تان وقتی پشتتان را خالی کردبنویسید،از آهنگی که هنوز جرات گوش کردن آن را ندارید و آنقدر گوشش کنید تا برایتان عادی شود، از عطری که جرات بوییدن آن را ندارید بنویسید و از آن داخل دستشویی به عنوان خوشبو کننده استفاده کنید ، از اولین باری که سرزمین دیگری را تنهادیدید! تنها دستگیرهها را گرفتید و تنها درها را باز کردید؛ تنها کمربند هواپیما را بستید و تنها پرواز کردید! کسی پشت درها منتظرتان نبود و مجبور شدید چمدانها را تا داخل توالتهای عمومی با خودتان ببرید! چمدانهایی که تمام زندگی تان را توی آن مچاله و خلاصه کرده بودید بنویسید از شبی که باخودت فکرکردی « فردا حتما باغچه و گلها را آب میدهم ولی فردا سرتان را زیر شیر آب گرفتید تا باور کنید رفتن صاحب باغچه را، بنویسید از وقتیکه پشت در اتاق احیا منتظر بودید دکتر آمد و گفت متاسفم تمام شد و شما گفتید یعنی چه تمام شد؟ مگر میشود آدم یکهویی تمام شود؟ در حالیکه بهتر از همه معنی تمام شدن را میدانستید، بنویسید از صدای شرشر آب دستشویی طبقهی بالا که وسط خواب و بیداری به این فکر میکردید طبقه بالا که خالیه! پس این صدا چیه؟ بنویسید از گل هایی که خریدید و توی دستتان پژمرد، از نامه هایی که به اهلش به مقصدش نرسید برایم بنویسید ،از بی اشتهایی و لاغری از غذاهایی که خوردید و دوست نداشتید، از شنبه ای که هرگز شروع نکردید بنویسید و از این شنبه شروع کنید ،از استرس جواب آزمایش خودتان و عزیزانتان بنویسید ، زندگی احتمالا ترسناکترین خوابی است که ما دیدیم و بیشترین دردی است که احتمالا کشیدیم ، بنویسید از ای کاش ها ، از التماس ها از اینکه خدایا از عمر من کم کن و لحظه ای از درد او بکاه ، از نشدن ها بنویسید از نرسیدن ها، از آخرین دیداری که نمیدانستید آخرین دیدار است آخرین نگاه است از این بیشتر برایم بنویسید.از پایداری ظلم بنویسید .1 و بنویسید، آنقدر بنویسید تا پایداری اش را از دست بدهد ، بنویسید از ملت خر از مردم گاو،چراکه ما باید هم قبیله ایی هایمان را پیدا کنیم و در صفی جداگانه بایستیم .

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 11:32

صفحه بندی