کنار پنجره ایستاده ام، زل زده ام به فروردین ، به تاریکی فروردین ، فکر میکنم به فقدانت به جای خالی ، به قاب عکسی در آن به من زل زده ای ،؛ حالم شبیه حالِ مهاجران غیر قانونی است که مجبورشان کرده اند توی اردوگاه بمانند،چه عیدی ؟ عید ساکت، عید فقدان،عید کسالت، عید طولانی، عید خستگی، عید گیج، مثل همیشه از خاطره های خوب لبخند های گرم می ماندوحسرت های بزرگ کلمه های ساکت،زخم های عمیق دست هاخالی ثانیه های سریع آهنگ های غمگین حس های عقیم روزهای سیاه تنهایی های سرد،غمِ نبودن ها،خسته ام از امیدهای زود گذر خسته از حسرت های غلیظ در تنم، میترسم از این بیماری که در من دارد رشد می کندازاین که در تمام این سالها دنبال کسانی بوده ام که بیماری شان با من یکی باشد، که بهانه های گریستنشان با من یکی باشد، که سردی دست هاشان با من یکی باشد، حالا هر چه که همگی دست دراز کنیم برای نجات ،کسی نمانده، چرا که همه بیمارند،همه تنهایند ،همه خسته اند همه سردند همه،به سلامت خواهیم گذشت و فاتحه مان را به سلامتی میخوانند.جایمان هم خالی نخواهد بود. یا که خالی باشد! چه 1 میکند 1؟ یا به قول همایون شجریان دیگر چه فرقی میکند؟ در خان یک یا خان هفت
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی