وجود گنگ و گمی شده ام که دیگر دیده نمیشود اما 1 هایم 1 1، من همواره مچ خودم را می گیرم که دارم چه میکنم؟ و چه انتظاراتی که از خودم نداشته ام همیشه!!خوش خیالانه است که فکر کنم آدم خوبی بوده ام ! اتفاق مثبتی را ثبت نکرده ام و البته نمیخواهم منفی بافی کنم ، آیا روح جهان ناگهان اشتباهی پیش رفته یا من؟ قطعا من ،همیشه میگفتم آو نه، این اتفاقات برای من رخ نمیدهد و من فرق دارم اما بعد یا خودم گفتم چه فرقی؟ واقعا چه فرقی؟ و چقدر این طوری فکر کردن ابلهانه است ،این چنین باید پذیرفت و این چنین باید شکسته ولی ایستاده در باد ایستاد ، و این تلخ است، به نظرم آدمی برای خوشحال بودن نیاز به اندکی ساده لوحی ودروغ دارد ، هیچ وقت دلم نمیخواست به من دیکته کنند تا به چه چیزی فکر کنم و به چه فکر نکنم ،دلم می خواست در جایی که لایقش هستم باشم ، یحتمل لیاقت من همین است اگرچه تلخ ولی باید پذیرفت لیک همیشه باور معجزه در دل های همه ما هست.فرصت زندگی کردن شاید همین معجزه باشد که در میان اشک و خون و جنگ و خفقان و هزار بلا که بر سر مان می آید باز هم ما زنده ایم و دلمان خوش است به امیدی که فردا می رسد اگرچه وجودمان گنگ و گم شده باشد اگر چه دیده نشویم .اما نشانه ها همچنان پیداست .
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی