خرید بک لینک

یک جایی از زندگی هست که آدم می فهمد یا در واقع یقین پیدا می کند که محرومیت بخش غیر قابل حذف زندگی است. به این دریافت درونی اشاره می کنم که دریابی قرار نیست همۀ زیبایی های جهان از آن تو باشد. از اول هم قرار نبوده، اصلا ظرفیتش نیست. از زیبایی که حرف می زنم شما بشنویدش لذت، خوشی، هیجان. ما از جایی به بعد از سراب تملک هر زیبایی مقدور دست بر می داریم و یاد می گیریم تحسین را جایگزین تصاحب کنیم. حالا زیبایی در هر زن یا مردی ، لذت در هر موقعیت و مناسبتی؛ هم چنان خواستنی است اما کسی هست درون تو که می داند صاحب آن زیبایی شدن گاهی نه مقدور است و نه مفید.

من اسمش را می گذارم بالغ شدن. قبلش شبیه این بچه های تخسیم انگار که می خواهند هم زمان دست شان را در شیشۀ عسل کنند، ظرف مربا، جعبۀ بیسکوئیت، بستۀ خرما... از یک جایی به بعد یاد می گیری همه اش نمی شود. می پذیری که بگذاری بعضی خواسته ها بمیرند، بعضی را فقط در ذهنت زندگی کنی، بعضی ها را بسپاری به دست باد خیال، و برابر برخی فقط به تحسین اکتفا کنی. می دانی این روزها به این نتیجه رسیده ام که وفاداری، نه فقط در رابطه بلکه در هر تعهد دیگری، بیش از آنکه محصول اخلاق باشد، برخاسته از خرد است.

نوشته شده در ساعت توسط مرد روزهای ابری| |

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1397 ساعت: 17:16

صفحه بندی