خرید بک لینک
بعدترها بعد رفتنت من هم رفتم، دست هایم را در جیب هایم کردمو رفتم،تمام روزها را رفتم، تمام شب ها را رفتم، حتی پشت سرم را نگاه نکردم، حتی یادم را جا نگذاشتم برایت، حتی عطر م در هوا منتشر نشد، حتی ، حتی روحم زیر سقف خانه نماند، حتی نفس هام با هوای آنجا قاطی نشد، حتی رد انگشتانم با دستانت اخت نشد حتی صدای سوختن سیگار های لا به لای انگشت هایم را با خود بردم .. رفتم .. زمستان ها را هم با خودم بردم سایه ی ام را اما جا گذاشتم، سایه ی من چسبیده بود به فکرهایش؛ سایه ام دست ش را انداخت روی شانه ات و بی اینکه به تو چیزی بگوید در کنار هم قدم زنان؛ رفتند برای همیشه، رفت که با هم باشند صبح از خانه بیرون می زنم، بیشتر از همیشه نگران سایه ام هستم، حس می کنم جایی دور از من و آفتاب مانده در تاریکی، مانده در درز های پنجره هایی که آفتاب به آنها نفوذ ن بررسی از مرجع خواهد طبق کپی رایت کردمی ترسم تو سایه ام را هیچ وقت نفهمی...گاهی بعضی چیزها خیلی سریع اتفاق می افتندسریع تر از آن که بتوانی حس کنی دردت آمده سریع تر از آن که بخواهی فکر کنی .. حرکتی و یا شاید زاری .. ما اتفاق های زیادی را از سر خواهیم گذراند روزی بررسی از مرجع خواهد طبق کپی رایت رسید که دیگر خودمان را به یاد نمی آوریم روزی می رسد که اول سایه مان را جا میگذاریم بعد خودمان را .

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:20

صفحه بندی