موفقترین نقطه آدم و شاید حتی دردناکترینش این است که آدم میفهمد که هیچ موازنهای در کار نیست. هیچ برتریای یا هیچ کم بودنی. اینکه آنقدر بیارایی تا قشنگترین موجود جمع باشی قشنگت نمیکند و اینکه نیارایی حتی، تا متفاوتترین و با اعتماد به نفسترین آدم جمع باشی هم چیزی بهت اضافه نمیکند. اینکه فکر کنی همه کارها که دیگران میکنند را تو قبلها از سر گذراندهای هیچ پلهای از تو را بالا نمیبرد و اینکه ... و اینکه این چیزها یک جور حرص است توی آدمی,زاد. انگار که انتها هم ندارد. هر چه که بدنت عضله میشود دلت میخواهد عضلهتر شود و همین هیچ پایان پذیر هم نیست. هر چه غذاهای بهتر میخوری میخواهی بهترترش را بخوری. هر چه بهتر سرویس میگیری یا میدهی میخواهی بهترش را بگیری یا بدهی. این طمع برای چیز بهتر هیچ تمامی ندارد. و آدمی بخصوص در جامعه ایرانی در حال مسابقه دادن است در حال بهترین بودن و هیچکس یاد نمیگیرد بهترین خودش باشد خوبه خودش باشد زمین, میخ سفتی, به پای آدمی میزند که نگهش دارد . بعضی هم معمولی هستندو این معمولی بودن در عین حرص عمیق میل به خاص بودن غمگین است. و اینکه آدمها حتی آنها که معمولیترینند ادعای دیگری دارند و این ادعا توی مخشان ازآنها چنان ابری میسازد که هیچ قدرتی حتی پایینشان نتواند آورد، همه را شاید نه، ولی من را به گوشهی عزلت مینشاند. . شخصیت من نیز مابین همین سطور خفته. شبیه به همین متون.
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی
تاريخ: دوشنبه
26 آذر
1397 ساعت: 8:06