خرید بک لینک
سالهای زیادی پیش رو است .. سالها و ساعت ها و ثانیه های در راه چیزی شبیه دلهره را به جان اکنون من، انداخته اند .. ببین، ثانیه ها چه گیج و شلخته، دارند خودشان را نزدیک می کنند به دلخوشی ترانه ای تکراری .. به بوی عید .. ببین، که پنجره چطور به صرافت باران افتاده و به سیمای اندوهگین زمستان دامن می زند .. حالا اگر تمام این سال درگذر را به بدی گذرانده باشم .. حالا اگر طعم لحظه های رفته مانده باشد بر لبانم .. حالا اگر سهم من از این روزها ی سر به هوا چند تا خاطره ی خوب هم که باشد .. زیاد فرقی نمی کند .. دنیا هیچ وقت توالی فصل هاش را از یاد نمی برد .. دنیا دارد سماجتِ گرم زمستانی تمام شده را به سمت خنکای بهار می برد که همیشه شره می کند به همه خاطرات سرد و گرم من .. بهاری که شره می کند از سمت موهای مادر بزرگ و اسکناس های تا نخورده ی ده سالگیم .. از سمت هیاهوی کوچه و بازار و شوق هفت، هشت سالگیم برای کت و شلوار .. از سمت ماهی تنگ بلور و لبخند های منتشر شده در حوالی همین سالهای گذشته .دنیا هیچ وقت توالی فصل هاش را از یاد نمی برد . بهار دارد نزدیک می شود و من هنوز منگ پاییز و زمستانهای رفته ام هنوز در تب تابستان آن سال دست و پا می زنم .. هنوز درگیر تصویرزمستان و درخت عریان توی حیاط آن خانه ام که مدام تکرار می شوند .. لحظه آغوش تو و تمام من، مدام تکرار می شوند ستاره های شب یلدا و تمام من، در انتظار تکرار می شوند ثانیه های خرداد و تمام من، انگار تمام این روزها و ثانیه ها را یک بار دیگر با تو زندگی کرده باشم . حیف...

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:24

صفحه بندی