خرید بک لینک
ننوشتن خوب نیست اما نوشتن چنان که منم هیچ درمانی درش ندارد انگار. نمیگریزم از این باور که نوشتن تنها، تنها، تنها التیامم بوده در همهی ایام غمم. بیچارگیام نه اما. بیچارگی من را توان نوشتن نیست. نمیدانم چرا. شاید به خاطر استیصالش. غصهاش. اصالتش. مینوشتم گاهی که از بیچارگی چارهای بیابم زندگیام را، مییافت؟.ادبیات تاب خورده، میبینی؟ کلمات پیچیدهاند به هم جا نمیشوند توی جمله. چه کارش کنم؟ صفشان میکنم هی. نمیشوند. ردیف و موزون و مودب نیستند. ولو میشوند هر گوشهای. گذاشتهام باشند، بیآداب. بینظم. بیهیچ قاعدهی از پیش نوشتهشدهای. بردمشان توی پستو. شاید دو نفر که دلشان سیخسیخ نشستن و آداب دانستن نمیخواست میآمدند میخواندند. برای چه دارم اینها را میگویم؟که چیزکی گفته باشم میان این همه ناگفتهگی. سکوت که نه. بعد از این همهی گوشهگیریام از گفتن حرف. نه دل، که عقل، مغز. هر کوفت دیگری حتی.اما چه گناه دارید شما که خوانندهی نامتعادلات من باشید؟

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 11:21

صفحه بندی