چرخه همیشه یکجور است: ضربه را میخوری، گم میشوی، خودت را نمیشناسی، معلق میشوی، میگردی دنبال جای پای سفت، دنبال چیزهای آشنای خودت، یک پایت به زمین میرسد، بعد آن یکی پایت، میایستی، نفس میکشی، راه میافتی، حتی شاید بدوی، سعی میکنی بشوی همانی که از خودت انتظار داری، بعد که انرژیات ته میکشد میفهمی در انتها همچنان خودت هستی، با همان ترسها و ضعفها و اضطرابها، همچنان آسیبپذیر، و حالا دوباره این تویی: به خودت چشم بدوز. باور کن ، تنهایی ظرف ندارد. آدمها نمیتوانند تنهایی هم را پُر کنند، اینجور چیزها را فقط باید حل کرد، در حرف، در خنده، در راهرفتن حل کرد. تنهایی پایان ندارد، تا دلت بخواهد عمیق است، کاری هم از دستِ کسانی که از تنهایی شکایت دارند برنمیآید. البته که من شکایتی ندارم.
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی
تاريخ: جمعه
17 اسفند
1397 ساعت: 3:46