وسوسه همیشه موضوعی ذهنی است. یعنی راستش را بخواهی آن چیزی که فرساینده و دردناکش میکند ابعاد ذهنی حیرتانگیزی است که ذهن آدمی به موضوع
وسوسه میدهد و آن را به شدت فربه میکند. به دور از این فربگی خیالی هیچ چیزی در عالم واقع آن چنان نیست که غیر قابل مقاومت فرضش کنی؛ حال میخواهد میل به تماشای آبشار نیاگارا باشد یا خوردن یک بشقاب غذای مرغوب و یا چشیدن طعم تنی سخت خواستنی... در تمام این موارد آنچه آدمی را زیر بار میل میفرساید اصل قصه نیست، خیالش است برای همین است شاید که گفتهاند زدن به دل
وسوسه بهترین راه برطرف کردنش است. غیب گفتهاند البته حضرات. اگر میشد که با میل اینطور یکی شویم و سیرابش کنیم پس دیگر چه حاجت به فرسودگی؟ فرسودگی از خواستن و نداشتن، از تمایل داشتن و نتوانستن برمیخیزد. قبلا هم گفته بودم بعضی چیزها زیبا هستند تا ما فقط تحسین شان کنیم برای زیبای شان برای موفقیت شان کف بزنیم و حس زیبایی شناسی را ا در خودمان تقویت واغنا کنیم. قرار نیست همه چیز برای ما باشد مال ما باشد. ما حتی خودمان هم برای خودمان نیستیم چند صباحی بعد طبق قانون طبیعت میمیریم و فارغ از اینکه جهان بعدی وجود داشته باشد یا خیر جسممان با طبیعت یکی میشود ولی بی شک آگاهی ما در جهان هستی باقی میماند . تاثیر گذار خواهد بود تنها دارایی و میراث به درد بخور ما همین اگاهی است سعی کنیم آگاهی مان را زیبا کنیم و اینقدر دنبال بدست آوردن این و آن و فلان نباشیم. در این مسابقه حتی اگر ببرید باز هم بازنده اید.
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی
تاريخ: جمعه
17 اسفند
1397 ساعت: 3:46