وقتی میبینم نوشتههایم به جایی نمیرسد، وقتی از بحثها و حرفها فقط خستگی برایم میماند، داغتر میشوم، تندتر میروم، صریحتر مینویسم. من میگفتم و مینوشتم که مجبور نشوم قبول کنم کم آوردهام. ولی -خودم را که نمیتوانم گول بزنم- کم آوردهام. جلوی یک جماعت زامبی و حتی همهی آدمها و چیزهایی که خیلی خیلی از من دورند، و دوستشان دارم کم آوردهام. نتیجه اش میشود
بودن و
ننوشتن.
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی
تاريخ: يکشنبه
1 ارديبهشت
1398 ساعت: 3:44