خرید بک لینک

هدف من قله بلندی بود اما..احساس می کنم زندگی ام به آخر خودش رسیده،دیگران نگران می شوند.می خواهند هر طور شده به من بقبولانند که اینطور نیست. اما نمی فهمند منظورم چیست فكر میكنند اسیر نوعی افسردگی یا نا امیدی شده ام . شاید خودم هم درست نفهمم. ولی فکر می کنم دیگر کار خاصی از من بر نیاید. نمی توانم این روند را تغییر بدهم. هم از نظر کاری، هم از نظر شخصی، یک جایی قرار دارم که هیچ تغییر مثبتی دیگری داده نمی شود. همین است كه هست شاید ده سال دیگر هم همین باشد و همین جایی باشم که اینجا هستم الان، فقط نهایتا تنهاتر، فرسوده تر، یا حتی بدتر از این. جایی که الان هستم نوک قله است ولی كوتاه است . کوه نشد، تپه شد. یه مدتی همین جا می توانم بمانم و بعد سرازیریست. این نقطه بهترین نقطه برای تمام کردن زندگییست. آدمهایی که در این نقطه میمیرندنمیافتند تو سرازیری خوشبختند. آدمهایی که این نقطه زندگی شان، قله یه کوه بلند است و هی سربالایی می روند میروند تا به آن نقطه برسند خوشبخت ترند. فایده ای ندارد نگاه به عقب و مرور اشتباهات و فکر اینکه کجا اشتباه کردم که قله ام آنقدر کوتاه شد كه كوه نشد تپه شد ، انقدر زود، انقدر نزدیک. نکته این است که به هر حال رسیده ا م اینجایی که الان هستم و نمی شود بهترش کرد. فقط باید تحملش کرد.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:13

صفحه بندی