خستهام از انبوه کلماتی که می ریزند روی میز، سر می خورند و میافتند کف اتاق. بند میشوند به مچ پاها. شعر میگوید مرا بنویس داستان نیمه تمام میگوید مرا تمام كن وبلاگ میگوید مرا تازه كن و انبوه کلماتی که میپاشند روی صورتم و با هوای که نفس میکشم می روند توی تنم. میروند و میچسبند به جاهایی که نباید.. خستهام. خسته از فکرهایی که توی سرم جمع می شوند و باد می کنند. بزرگ میشوند و توی قالب کلمات جای میگیرند. و من اسمش را نوشتن میگذارم دلم میخواهد یک چیزی، یک جایی، این هجوم كلمات, این جریان بیوقفهی کلمات را خفه کند.
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی