خرید بک لینک
بهار را هیچ وقت خوشم نیامده مصداق زندگی ست زندگی دوباره اینکه اگر دوباره به دنیا بیایم اینکه در زندگی بعدی قرار است چه را تحمل بیاورم بسی سخت و طاقت فرساست بهار تکلیفش با خودش معلوم نیست نه سرد است نه گرم است هم گرم است هم سرد است مصداق آدمهای ست که با خودشان رو نیستند و من این آدمها را دوست نمیدارم بهار مصداق خیلی چیزهای ناخوشایند ست برایم صرف نظر از رسومات مسخره خاله بازی ها و... که بیشتر فاصله ها را یادآور میشود و پس ازآن تابستان که یقینا جهنم است همین ها کافیست تا بهار برای من دوست داشتنی نباشد در عوض پاییز و زمستان برایم با شکوه است مرگ است سکوت است و آرامش. خفتن است.توی آیینه به خودم نگاه کردم و به عکس شناسنامه ام به آن صورت استخوانی معصوم و خوش باور ! وحالا به موهای سفیدم توی آیینه نگاه کردم و خندیدم نگاه که کردم دیدم چشمانم درست مثل عکس توی شناسنامه ام است . بهارهایی که گذشت رنگ مو هایم را دزدید ولی نتوانست عمق چشمانم را از من بدزدد.مرا بی بهار هم می توانید بشناسید با همین چند تار موی سفید با همین نگاه عمیق.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:25

صفحه بندی