خرید بک لینک

دیگر نمی توانم به خودم در آینه نگاه کنم .اگرچشمهایم با خودم غریبهتر شوند؟! دارم به کجا میروم؟مرا به کجا کشاندهای که خود جدیدم را نمیشناسم؟ دوری میکنم از خودم. چشمهایم را میبندم. پلکهایم را محکم به هم فشار میدهم که بگذرند سكانس ها صدا ها انگار با بستن محکم پلکها آن سکانس ها رد میشود، و چشمهایم را که باز کنم، بازیگران در مکان دیگری هستند رد شدهاند از طوفان، پناه گرفتهاند جای امنی و کلا فیلم از سکانس دیگری آغاز خواهد شد. جز درد مرا چه یادگارست؟"گاهی همین سكانس ها تنها چیزهایی میشوند که یک نفر دارد.آدمها توی خاطره جا میمانند و دیگر با تو نمیآیند بدترش اینكه خود قدیمی ات هم با تو نمی آید دارم به کجا میروم بدون خودم؟

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:44

صفحه بندی