داریم بازی می کنیم. یک دنیای خیالی را بازی می کنیم و به روی خودمان هم نمی آوریم دنیای دیگری هم هست. فرقش این است که من اصلا نقش بازی نمی کنم ولی می بینم اطرافیانی كه نه تنها نقش بازی میکنند بلكه نقششان را هم باور كردند .یهویی آدم وحشت میكند که کجا نمایش است و کجا واقعیت؟، کجا بازی و کجا حقیقت! اینها تا كی میخواهند پشت صورتک باشند و عاشق صورتک یكدیگر شوند؟ كی نمایان میشوند آدمهای پشتش؟بازی كه تمام شود دیگر هیچ برایشان نخواهد ماند. تمام. بازی هم قطعا تمام می شود یک روزی. ولی این آن بازی ها نیست که یکی آن یکی را ببرد. ولی نمیدانم چرا بازنده دارد و همه بازنده اش خواهند بود .
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی