آدم هراسی در من چیز جدیدی نیست ولی آدم هراسی ام دارد به جاهای باریکی ختم می شود.. امروز رسما از دست آدم هایی که دوستشان دارم هم فرار میكنم برای اینكه در همهمه جمع و در معرض تصمیم گیری جمعی و صحبت کردن با آنها هم قرار نگیرم.
وقتی یکی مثل من اینطوری می زند به سرش، حتی همدردی و درک اطرافیان را هم به دنبال ندارد، چرا؟ چون خودم همیشه كوه بوده ام سنگ صبورشان بوده ام حالا این جناب كوه به كه تكیه كند؟ شاید كسی نداند كه كوه هم دچار ریزش میشود پس باعث تعجب اطرافیان میشود و برایشان سوال ایجاد می شود!! فقط ترجیح
می دهم بیشتر و بیشتر در ذهن خود با خودم حرف بزنم، یا با گروه های کوچک آدم هایی که بدون نیاز به بلندکردن صدا یا حتی بی صدا میشود با آنها حرف زد معاشرت كنم حتی یک ذره بلندتر حرف زدن برای اینکه شنیده شوم هم اذیت كننده است و چقدر خوب است این معاشرت در سكوت.
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی