هی گفتید تلخ ننویس امیدوارانه بنویس ولی من بر بامزهبازی اصرار نداشتم ، به خصوص در نوشتن. تلخ وشیرینش دیگر مهم نیست دیگر کاری از دست کلمات و دستها و لبخندهای گاه و بیگاه برنمیآید. حتی نوشتن هم بیمعنی شده. همینها که دارم مینویسم هم بیمعنیاند. دیگر چیزی رنگوبوی قبلترها را ندارد. باور کن، رنگهایمان رفتهاند و رفتهها بازنمیگردند. غمانگیز است، میدانم. ولی خب، دیگر ته کشیدهام. از این اتفاقها هم که برای همه مان میافتد... ببینم، میفهمی از چه حرف میزنم، یا باز دارم مونولوگهای طولانیام را تکرار میکنم؟
برچسب:
نویسنده: یاسین کوشکی